رمضان آمد
رمضان آمد و شور غزلی تازه رسید
لب خشکیده ما را قدحی باده رسید
جام رنگین نگاه تو و این دست طلب
جرات آمدنم تا در میخانه رسید
دست بردم که زنم جرعه از آن ماء طهور
کاسه لبریز و پر از باده مستانه رسید
گفتم این بار گناهم کی سزوار من است
که چنین جام شرابی به من دیوانه رسید
ساقی آمد که مخور غم تو از این بار گناه
که از امروز حساب قدح از جرعه به پیمانه رسید ...
هیچ وقت شاعر نبودم ولی دوران جوانی رو به عشق شعر سپری کردم این هم یادگاری از همون دورانه
+ نوشته شده در یکم شهریور ۱۳۸۸ ساعت 11:26 توسط احمدرضا عبدی
|