آشــــــــتــــــــــی!
شکر خدا که اهل جدل همزبان شدند
با هم به سوی کعبه عزت روان شدند
شکر خدا که گردنه گیران محترم
برگله های بی سروصاحب شبان شدند
شکر خدا که کم کمک از یاد می رود
روزی که پشت نعش برادر نهان شدند
شکر خدا که مسجد و محراب شهر نیز
یکباره – پوست کنده بگویم – دکان شدند
جمعی، چنان قدیم، هر آن را که سر فراشت
قربان مادر و پدر و خاندان شدند
یعنی دوباره دشمنِ سوگند خورده را
با استخوان سینه خود نردبان شدند
مانند یک دو خوان دگر بعدِ گیر و دار
بر خون خویش و نعش پدر میهمان شدند
هرکس به گونه ای هدر داد آنچه داشت
یک عده هم که سگ نشدند، استخوان شدند
محمدکاظم کاظمی-1373
+ نوشته شده در بیست و ششم دی ۱۳۸۸ ساعت 18:41 توسط احمدرضا عبدی
|